« بسم الله السَّلام »
گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب
جان به لب آمده از درد خدا را دریاب
به امیدی به سر کوی تو روی آوردیم
شهریارا ! به در خویش گدا را دریاب
دل ما را به شب هجر فروغی بفرست
شبرو وادی اندوه و بلا را دریاب
سنگ ها می خورم از دست جنون دل خویش
من دیوانه ی انگشت نما را دریاب
به وفاداری تو شهره ی شهرم ای دوست
ز وفا معتکف کوی وفا را دریاب
سال ها رفت که از جام محبت مستم
من دُردی کش صهبای ولا را دریاب
کاروان رفت و من از همسفران دورم دور
من از قافله ی شوق جدا را دریاب
راه باریک و بسی پر خطر و تاریک است
سببی ساز و درین مهلکه ما را دریاب
تا دلم بار غم عشق به منزل فکند
شهسوارا ! من افتاده ز پا را دریاب
تا فغان دل غمدیده ی ما را شنوی
نازنینا ! سحری باد صبــا را دریاب
دوش رویای لب نوش تو با من می گفت
کای شهید غم من ! آب بقا را دریاب
اگر از دولت وصل تو مرا نیست نصیب
گاه گاهی به نگاهی دل ما را دریاب
سوی پروانه نظر کن که دعاگوی تو باد
گنه آلوده ی خود را به مدارا دریاب
(استاد محمد علی مجاهدی )

... دعا کنیم برای ظهور دولت دوست ...



