X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. . . آدیـــنه ها . . .
... ای مـفـخـر آدیــنـه‌ام ... مـن عـاشـق دیـریـنـه‌ام ... 

« به نام خدا »
خیال کردم حوزه صاحب دارد! 

حضرت آیت‌الله ناصری دولت‌آبادی می‌فرمودند: در یکی از مدارس اصفهان یک نفر از اهالی

اطراف خمینی‌شهر برای تحصیل علوم دینیّه به اصفهان می‌آید. در ابتدای سال که مصادف

با ایام عید است و تمام طلبه‌ها به منازل و مناطق‌شان می‌روند، فقط او در مدرسه می‌ماند.

چند روزی که در مدرسه می‌ماند هم پول تمام می‌کند و هم غذا و هم نفت و ذغال. با

همه‌ی این سختی‌ها صبر می‌کند، در همان ایام پدرش از روستا به دیدن پسرش می‌آید،

ولی وقتی وضع سخت پسرش را می‌بیند ناراحت می‌شود و شروع به داد و فریاد می‌کند و

می‌گوید: من خیال می‌کردم که اینجا صاحب دارد، نمی‌دانستم بی‌صاحب است، فردا جمع

کن برویم روستا.
پسر هم حرفی نمی‌زند و لباس‌های گِل مالیده‌شده‌ی پدرش را پاک می‌کند. همین طور

بدون هیچ پذیرایی روز را با ناراحتی پشت سر می‌گذارد تا اینکه اوایل شب کسی درِ

مدرسه را می‌زند. تعجّب می‌کند! خدایا این وقت شب کیست؟ چه کسی در مدرسه را

می‌زند؟ پسر هم با عجله پشت در می‌آید و به کوبنده‌ی در می‌گوید: خادم مدرسه در را

بسته و کلید را هم با خودش برده است. کوبنده‌ی در می‌گوید: کلید فلان جاست بیاور و در

را باز کن. طبق دستور کلید را می‌آورد و در را باز می‌کند، آقای خوش‌سیمائی بیرون در

ایستاده، مقداری پول و چند قرص نان به پسر می‌دهد و می‌فرماید: شمع و کبریت هم فلان

مکان است برو روشن کن و ذغال و خاکستر هم در آنجا است. بقیه‌ی وسایل را هم حواله

کرده‌ام برایتان بیاورند و برو به پدرت بگو: ما صاحب داریم. پسر وسایل را می‌گیرد و تشکّر

می‌کند و در حال رفتن به حجره است که از خود می‌پرسد: این آقا که بود؟! برای شناختن

آن فرد دوان دوان به بیرون مدرسه می‌رود، ولی با کمال تعجّب کسی را در آنجا نمی‌بیند و

با اینکه زمین از برف سفید شده است حتّی جای پای او را هم روی برف‌ها نمی‌بیند. با

چهره‌ای گریان به حجره می‌آید. پدرش علّت گریه را جویا می‌شود و وقتی پدرش از جریان

اطلاع پیدا می‌کند، سخت متأثر و گریان می‌شود و از کار خود استغفار می‌کند و پسر را هم

تشویق به ماندن در حوزه می‌کند. و متوجه می‌شود که حضرت ولی الله الاعظم مهدی

موعود (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشّریف) عنایت فرموده‌اند. 
از کتاب "کرامات معنوی"

اباصالح... 

به امید ظهور دولت دوست...

[ جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ] [ 02:52 ب.ظ ] [ صبــــــا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 145950