X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. . . آدیـــنه ها . . .
... ای مـفـخـر آدیــنـه‌ام ... مـن عـاشـق دیـریـنـه‌ام ... 

سلام نویسنده؛


انگار، تن خسته‌ی قلمم قولنج کرده ...

 

عجیب، دلنوشته‌هایم، هوس لگدمال شدن دارند ...

 

بگذار دو پایت را بر شانه‌های این متن؛ شاید این همه کرختی و سستی از داستان‌هایم برود.

 

تا به کی باید منتظر جوهر تازه‌ای باشم؟ وقت آن است، خودت بیایی و پیکر شکسته‌ی مدادم را بتراشی.

 

بیا نویسنده. بیا ...

 

نوشته ‌های من بدون حضور تو خطوط کج و معوجی بیش نیست. بیا و به نستعلیق بنویس شعر سپید مرا.

 

بیا و ردیف کن، قافیه‌های قصیده‌ام را ... بیا و از نو بنویس عاشقی مرا ...

 

بدون تو، گویی، نثر من، نظم ندارد...

 

تو که باشی خطوط دفتر چک‌نویس‌هایم می‌رقصند. تو که باشی، موج می‌شوند تمام آن خطوط آبی کم‌رنگ. موج می‌شوند و دریا می‌شوند و عشق می‌شوند و سر می‌کشند به ساحل زندگی ...

 

اگر می‌دانستی که در حضور تو، دست‌خط من، زیر نور خورشید، به این سو و آن سو، راه کج نمی‌کند ...

 

اگر می‌دانستی که با حضورت، نوشته هایم شعر می‌شوند ...

 

اگر می‌دانستی ...


اگر می‌دانستی ...


-----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: التماس دعا داریم ...

[ جمعه 15 مرداد‌ماه سال 1389 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 145958