X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

. . . آدیـــنه ها . . .
... ای مـفـخـر آدیــنـه‌ام ... مـن عـاشـق دیـریـنـه‌ام ... 

سلام؛


بهش می‌گم: "واسه خونه چه فکری کردی؟"


می‌گه: "وام می‌گیرم."


لبخند می‌زنم و می‌گم: "خرج مراسم چی؟ ماه عسل رو قراره برید حج عمره و بعدش ولیمه بدید. این، خرجش از یه عروسی معمولی خیلی بیشتره که ..."


می‌گه: "وام می‌گیرم."


می‌گم: "دیوونه شدی؟  این وام‌ها مگه قسط ندارن؟ مگه نباید پسشون بدی؟ مگه تو چقدر در آمد داری؟ این همه قسط رو چه جوری می‌خوای بدی؟"


می‌گه: "من که قرار نیست بدم. من قبلاً اینا رو هماهنگ کردم. امام زمان قراره بده ...  بهم قول داده کمکم کنه. خود خدا ضمانت کرده که کمک می‌کنه، واسطه‌ی این کمک هم امام زمانه ..."


من هاج و واج موندم و همینجوری مثل کسایی که روح دیده باشن، خیره شدم بهش. دهنم باز مونده. نمی‌دونم چی باید بگم ... واقعا گیج شده‌ام از حرفش. توی 1 ثانیه، صد بار، دویست بار، سیصد بار، شایدم هزار بار، حرفاشو با خودم تکرار می‌کنم.



فقط به این همه یقین و این همه اطمینانش به اینکه امام زمانش هست و محکم پشتش ایستاده غبطه می‌خورم ...


آروم به حال خودم گریه می‌کنم ... آروم به شک خودم، افسوس می‌خورم ... 


...

[ جمعه 15 بهمن‌ماه سال 1389 ] [ 04:45 ب.ظ ] [ راهی ]
.: Weblog Themes By themzha :.

موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 145967