X
تبلیغات
نماشا
رایتل

. . . آدیـــنه ها . . .
... ای مـفـخـر آدیــنـه‌ام ... مـن عـاشـق دیـریـنـه‌ام ... 

سلام به خدا... 

 

سلام آقا مهدی... 

غروب آدینه هم گذشت و دلتنگی ما چند برابر شد. کجایی آقا مهدی؟! کجایید اونایی که دعای فرج خوندید؟ کجایید اونایی که نفس‌تون حقه و دعاتون مستجاب؟ کجایید آدما؟! 

 

بذارید اول یه خبر خوب بدم. اونی که هفته‌ی پیش براش دعا کردید یه فاز سخت از مسئله رو با موفقیت طی کرد. حالا مونده یه سری مراحل دیگه...

 

نفسم در نمیاد. امروز همون روزی نیست که میگن دنیا پر از ظلم شده و وقتشه که منجی بیاد؟ همون منجی که اسمش ناصر و منصور و فرید و خسرو و خیلی چیزای دیگه‌ست که الان یادم نیست... 

 

نفسم در نمیاد آقا مهدی... اشکال از اکسیژن و آلودگی هواست یا قلب و ریه‌ی من؟ نمی‌دونم... فقط می‌دونم وقتی توی بیمارستان اون پرستاره سر اون جانباز نابینا فریاد کشید، جانبازه خندید اما من اشک ریختم همون‌جا. می‌دونم وقتی... 

بگذریم. بخوام بگم باز میشه همون شکوه‌های قدیمی... 

 

آهای اونایی که دعای فرج خوندید و دعای فرج‌خونید... یه نفر این‌جا عجیب نیاز داره که یه فرجی توو کارش بشه... یه نفر عجیب نیاز داره که آقا مهدی به‌واسطه‌ی خوبایی مثل شما یه نظر لطفی به دل سیاهش بندازه... 

 

آهای آدم‌خوبا! یه نفر مانده به راه... سخت محتاج دعاست... 

 

یا حق.

[ جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389 ] [ 10:22 ب.ظ ] [ صبــــــا ]
.: Weblog Themes By themzha :.

موضوعات وب
آرشیو مطالب
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 145950